به دعوت دوست خوبم سمیرا جون ( از دور صد تا میبوسمت 


) به یه بازیه وبلاگی دعوت شدم که الان میخوام انجامش بدم ! به ترتیب از نفر اول لیستم شروع میکنم
سمیرا : اول از خودت شروع میکنم بانوی اسمان !
من وبلاگتو از تو پیوندهای سحر پیدا کردم ! اولین باری هم که پسستو خوندم یادمه عکسای عروسیت بود ! وقتی دیدم یه ربع ساعت فقط داشتم نگات میکردم ! اصلا سمیرا حالت چشات یه جوریه که ادم فقط دوست داره نگات کنه ! خوب داشتم میگفتم ! همینطور به عکست زل زده بودم و خواهرمو صدا کردم گفتم بیا ببینش خیلی خوشگله نه ؟ اونم با هم هم نظر بود ( نمیدونم چرا من همیشه فکر میکردم اکثر اونایی که وبلاگ دارن زیاد خوشگل نیستن ولی واقعا نظرم عوض شد ) سمیرا من عاشق نوشتهاتم ! عاشق طرز فکرت و عاشق همین ساده گرفتنات ! عاشق اینکه قوی هستی ! شاید بعضی از طرز فکرات اصلا مثل من نباشه ولی عجیب احساس میکنم اگه من ایران بودم حتما تو یکی از دوستای فیکسم بودی ( تو مثل خیلیا دیگه که تو مسئله اسلام یا هر چیزی شبیه این زیاد توهین میکنن و حرفایی میزنن که واقعا قشنگ نیست نیستی با اینکه زیاد موافق نیستی یا شایدم خیلی چیزا هنوز واست روشن نیست ولی احترام به نظر همه میذاری و این واقعا عالیه ( سمیرا نگاه چقدر در مورد تو حرف زدم )
مامان هستی : کسی که دنیای وبلاگ مامانارو باهاش شناختم یه خانوم خیلی خیلی مهربون که واسه موفقیت دخترش حاضره هر کاری بکنه ! یه همسر مهربون هم واسه شوهرش ! قبل از اینکه قیافشو ببینم اصلا اینجور تصورش نمیکردم ! ولی بعد که دیدم نظرم به کای برگشت ( نوشین فکر میکردم یه خانوم چاق باشی ولی بعد که دیدمت " دیدم که چقدر ماهی )
بیتا ( مامان کیان . کیارش ): بیتا مامان دوقلوهای شیطون ! بیتا بعضی وقتها از ته دل دلم واست میسوزه که چقدر یک تنه داری جور همه چیزو میکشی ! از لابه لای همه نوشتهات بود خستگی میاد ! اگرم بخوام قیافتو توصیف کنم باید بگم همیشه احساس میکنم یه خانوم ظریف و ریز نقشی
سحر جون مامان شانلی : نمیدونم اولین باری که دیدمش چه حسی داشتم شاید یه حس مشابه حس سمیرا که وای چقدر مغروره و از خودش تعریف میکنه ( ناراحت نشی سحر اینا تو دلم بوده
) ولی بعد که شناختمش دیدم وای چقدر خاکیه ! چقدر مهربونه ( البته نه با دشمناش )
سحر زنیه که واقعا زندگی رو به معنای کلمه زندگی " داره زندگی میکنه ! در ضمن این همه هم غر میزنه که باید لاغر شم وزنم زیاده و این حرفا ! اصلا اینجور نیست ! خیلی خوش هیکل و خوش تیپ و نازه 
مامان ستاره : نمیدونم چرا وقتی وبلاگ مامان ستاره رو میخونم ! احساس میکنم منم اگه یه روزی مامان شم میشم عین مامان ستاره ! اولین باری که ستاره رو دیدم گفتم ستاره حتما ایران زندگی نمیکنه چون خداییش خیلی خوشگل لباش میپوشه ( البته به کسی برنخوره همه دختراتون ماهن ولی ستاره عین دختر مکزیکیان ) احساس میکنم زیبایی ستاره به مامانش رفته !
مرد اریایی : سیروس یه پسر وطن پرست و عاشق خاک وطنش و با غیرت ولی در عین حال خیلی بااحساس و رمانتیک !فکر کنم اینم عکس خودت باشه کناره وبلاگت ! واسه همین در مورد قیافت نظر نمیدم !
سمیه جون : سمیه جون من تازه باهاش اشنا شدم ولی تو همین مدت کوتاه مهربونیشو واقعا بهم ثابت کرده احساس میکنم صورت گرد و تپلی داره با چشمایی روشن
ماه من : خدایا من چقدر این مهشیدو دوست دارم ! ولی همیشه این حرص خوردناش اعصابمو خورد میکنه احساس میکنم از یه چیزی رنج میبره یه غم پنهونی که تا حالا ازش حرف نزده
زهرا جون : یه دختر ظریف و رمانتیک ! نمیدونم شاید درست نباشه ولی احساس میکنم زهرا یه دختر لاغره با قد متوسط
افعی و امید : با هم شناختمشون ! نمیدونم چرا احساس میکنم اینا باید یه جورایی به هم ربط داشته باشن ! شاید اخلاقشون خیلی مثل همه ! این دو رو از ادمایی تصور میکنم که زیاد از خونه بیرون نمیرن و همش پای کامپیوترن
حمیده جون : تا حالا تو هیچ وبلاگی مطالبی قشنگتر از مطالب حمیده ندیدم ! واقعا قشنگ مینویسه ! همیشه باعث میشه که چندین بار پستاشو بخونم ! حمیده رو یه دختر عینکی با موهای لخت بلند تصئر میکنم ( چقدر تصورات کردم امروز من ) 
کیان اریا : هم نسلم امیدوارم به همه ارزوهات برسی 
مریم خانومی : مریم ممنونم که همیشه میای و زود به زود بهم سر میزنی ( نوشته های احساسیت واقعا محشره ) من مریمو یه دختر خیلی اجتماعی و مهربون تصور میکنم که با همه زود گرم میگیره
خوب اینم از بازی ! اگه بعضیایی که میان وبلاگمو نظر میدم از قلم انداختم واقعا معذرت میخوام ! حتما اگه کسیو از قلم انداختم بهم گوشزد کنید !