تبليغاتX
بهترینم
~ღ~به تواز تو مینویسم~ღ~
بهترینم
 

سلام دوستان خوبم ! من به سلامتی و به کمک سحر جون اسباب کشی کردم !

http://angellll.persianblog.ir/

این وبلاگ جدید منه ! پسوورد میخواد ! هر کی دوست داره که پسو بهش بدم ! حتما بهم خبر بده ! یا ایمیل بذاره یا بهم بگه تو نظرات خصوصیش واسش بذارم

دوستتون دارم



| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 12:16 توسط سارا |

HEEEEEEEEELLLLLLLLLLLLPPPPPPPPPPPPPPPP

سلام دوستان ! خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ شدیدا به کمکتون احتیاج دارم ! از اونجایی که از طریق سحر جون ( مامان شانلی ) خبردار شدم که با استفاده از پرشین بلاگ میتونم واسه پستام پسوورد بذارم ! ( مرسی سحر جون از خبرت ) تصمیم گرفتم یه وبلاگ در پرشین بلاگ بسازم و هر چقدر هم عکس خواستم بذارم پسشم فقط بدم به دوستای نزدیکم

ولی حالا مشکلم اینه که نمیتونم وبلاگ بسازم ؟  چیکار کنم ؟ میرم اونجایی که قرمزه و نوشته ایجاد وبلاگ و هی فرم عضویت پر میکنم میزنم اوکی ! ولی باز هی صفحه فرم عضویت میاد ؟ نمیدونم چه مرگشه؟ از همه دوستایی که اطلاعاتی در مورد این پرشین بلاگ دارن عاجزانه درخواست کمک میکنم در ضمن دوستان هر وقت وبلاگم حاضر شد ! حتما هر کی پسوورد میخواد حتما بهم خبر بده تا یه جوری واسش بفرستم ! اینجا زیاد امنیت نداره واسه عکس گذاشتن ! اخه دارم یه حسایی میکنم

خلاصه عزیزانم هر چی زودتر کمکم کنیددددددد !

دوستتون دارم



| *| نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 9:55 توسط سارا |

Back to past

انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي؟؟؟... يه روزی انقدر دوسش داری كه حاضری به خاطرش از همه چيزت بگذري...از غرورت...از خوشيات...حتی از زندگيت...حاضری برای اينكه او راحت باشه...شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر كاری بكني....خودت عذاب بكشی ولی گريه شو نبيني...حاضری هر كاری كنی تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و با اون چشمايی كه ازش شيطنت و مهربونی ميباره صدات كنه...

وای كه چه روزايی گذشت كه به خاطرش غصه خوردي...گريه كردي...از نامهربونيهاش...بی وفايی هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولی به روی خودت نياوردي...هر چقدر او نامهربونی كرد تو مهربونی كردي....هر قدر ناز كرد نازشو كشيدي...به خودت می گفتی وقتی از محبت و صداقتم مطمئن بشه همه چيز خوب ميشه...

چه روزايی كه به اميد ديدنش گذروندي...و چه شبايی كه از غصه ی دوريش تا خود صبح بی صدا اشك ريختي...ولی راستش هر آدمی يه ظرفيتی داره...وقتی از حدش بگذره ديگه محبت كردنم بی معنی ميشه....

گاهی وقتا انقدر به يكی خوبی می كنی كه ديگه فكر می كنه اين مهربونيا وظيفته...اونوقته كه يه چيزی ته دلت می شكنه...انقدر جواب مهربونياتو با نامهربونی ميده...انقدر در جواب لبخندت اخم می كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازی می گيره.......كه....كه كم كم حس تو عوض ميشه...دوباره غرورت واست مهم ميشه....ديگه حاضر نيستی به خاطرش غرورتو خرد كني....ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هری نمی ريزه پايين...ديگه نازشو نمی كشي....

 

آره....ديگه ديدنش واست رويا نيست...ديگه از تماس دستاش و حس حرارت بدنش احساس خوبی نداري....ديگه از دوريش غصه نمی خوري...حالا می فهمی كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم كردي...و حسرت ميخوري....چون...چون....

 

** بچه ها من این متنو از ارشیوم برداشتم ! ماله خیلی وقته ! ولی امروز که داشتم ارشیومو مرور کردم ! احساس کردم که دلم میخواد دوباره بزارمش !

**** من عاشق این عکس شدم ! خیلی  قشنگه نه ؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟؟؟

wish you a magical Festive Season filled with Loving Wishes and Beautiful Thoughts of Jesus coming into our life forever.

 May 2009 mark the beginning of a Tidal Wave of Love, Happiness and Bright Futures.

 

Blessed Christmas and



| *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 10:15 توسط سارا |

سلام ! خوبید؟ خوشید ؟ معذرت میخوام از همه اونایی که میان و شکایت میکنن و میگن سارا چته؟ چرا اینقد دیر به دیر اپ میکنی ؟ راستش من هر روز - اونم روزی ۹ ساعت پای کامپیوتر هستم ! اتفاقا هم همش تو وبلاگای مردم دارم ولگردی میکنم ولی نمیدونم چرا خودم اصلا حال ندارم اپ کنم ؟؟؟  

برسیم به روز جمعه ( روز جشن تولدم ) خیلیییییی خوش گذشت جای تک تکتون خالي بود ! امروزم عکسام حاضر میشه میرم میارمشون ! امیدوارم که خوب بشه ! موقعی که تو عکاسی بودم دلم عجیب واسه عروس خانوما سوخته بود ! اخه بیچاره ها خسته نمیشن اینقد فیگور میگیرن ؟ من که دو تا عکس تکی و یکی با دوستام انداختم تقریبا سه ربع ساعت طول کشید ! بیچاره عروسا چند ساعت طول میکشه ؟ 

کلی چیزای خوشگل موشگل گیرم اومد البته من همیشه بیشتر نقدی گیرم میاد ولی امسال فقط ۳۰ دینار ( ۱۵۰ هزار تومان ) گیرم اومد ! گناه دارم ! بارسال ۱۵۰ دينار ( ۵۰۰ هزار تومان ) هديه دادن بهم ! ( دوستان اكه يه جايي يه جاهايي غلط املايي ديديد فكر نكنيد من بيسوادم فونت فارسيم خراب شده الان فقط عربيه ) تا دلتون بخواد عطر و كيف هديه كرفتم ! عطر مورد علاقم شانل  ! هنوز كه تقريبا 10 روز از تولدم ميكزره ولي هنوز كيك و كادو داره مياد بس كه من دختر ماهيم ! تا جايي كه بتونم حتما ميام و يه عكسايي از تولدم ميزارم !

دوستتون دارم فراووووون  

***** راستييييييي يه دنيا ممنونم بابت تبريكاتون ! افتخار ميكنم كه دوستايي مثل شما دارم

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 11:16 توسط سارا |

تولدم مبارک !

۲۰ سال پیش تو همچین روزی ! به دنیا اومدم !

تولدم مبارککککککککککک



| *| نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 1:19 توسط سارا |

سلام دوستای خوبم ! خوبید ؟ من ببخشید بابت اینکه اینقدر دیر به دیر میام و اپ میکنم ! بخدا اگه شما هم جای من بودید مسلما نمیتونستید زود به زود اپ کنید ! اخه من از ساعت ۸:۳۰ صبح سرکارم تا ساعت ۵ عصر ! وقتی هم میام خونه انگار جنازم میاد خونه حتی حوصله غذا خوردن هم ندارم ! الان ۴ روزه حقوق گرفتم هنوز وقت نکردم برم بازار واسه خودم خرید کنم ! اینجا هم هوا تازه داره سرد میشه ( البته سرد چه عرض کنم ۱۹ درجه ) ولی از اونجایی که ما سرما ندیده ایم میگیم سرده ! اگه بگم من تا حالا برف ندیدم باورتون میشه؟  چیه خوب ؟ ندیدم  خو ! مگه زوره؟  حالا ربط بازار رفتن من به سرما چیه رو الان میگم ( لطفا نگید که بی ربط حرف میزنم  ) اخه باید برم لباس به قولا زمستونی بخرم ! البته دیگه اینقدم مسخرمون نکنید هر چند کویت سرد نیست ولی واقعا هواش خشکه یعنی سرماش میزنه تو استخون !

دوستان من یه مدته ( تقریبا ۲ ساله ) که معده درد دارم . تو عرض یک سال تقریبا ۱۳ کیلو کم کردم و خیلی شدید اذیت شدم یه مدت معالجه کردم و واسه یک مدته کوچولو خوب شدم ولی الان بازم این درد لعنتی شروع شده ولم نمیکنه ! حالا هم که دارم تایپ میکنم دارم از درد میمیرم ! این دردم هم یادگاره عشقه ! چه میشه کرد ! من ادمیم که دردامو خیلی تو خودم میریزم واسه همین هزارتا درد دارم ! سنم کمه ولی بیشتر از سنم .....

خوب از غم بیایم بیرون  گاهی وقتها تو محیط وبلاگها یه چیزایی رو میبینم که با خودم میگم با همه احترامی که به ایران و ایرانی دارم ازشون زده میشم ! چرا اینجورین اخه بعضیا ؟ حالا میگم جریان چیه ؟ دریا جون که تو لیست لینکام هم هستش خیلی عادی مثل همه ما از زندگیش و شوهرش و این حرفاش مینوشت تا اینکه یه مشت ادم نفهم عقده ای اومدن و این بیچاره رو اینقدر با کامنتای مسخرشون اذیت کردن که این بیچاره وبلاگشو بست ! دیروز که داشتم وبلاگشو میخوندم که خداحافظی کرده بود کلی دلم گرفت ! گفتم اخه چرا اینجورین چرا بعضیا طاقت زندگی خوب دیگرونو ندارن ! چرا از به هم زدن زندگی مردم لذت میبرن ؟ بخدا این چیزا  خنده داره نیست خیلی هم باید به حال اینطور ادما گریه کرد ! واسه همینه که ایران پیشرفت نمیکنه ! ناراحت نشین ولی ما ایرانیا باید یاد بگیریم که حسادت و حسرت خوردن خوب نیست ؟ تا کی باید حسرت زندگی دیگرونو خورد ؟ اخه تویی که از وبلاگ من خوشت نیومده و یا حرفی زدم که با تو جور نیست خوب راهتو بکش برووو  چرا دیگه با نظرات اینقدر ازار میدی؟ مگه کسی بهت اصرار کرده که حتما باید تو وب مردم نظر بدی ! وبلاگ هم مثل دفتر خاطرات که هرکس واسه دل خودش مینویسه ! پس اخه چتونه؟ اخه چرا وقتی خودتون چیزی رو ندید یا نداشتید وقتی دیگری ازش تعریف میکنه دروغگوش میکنید ! بخدا اینجوری اصلا قشنگ نیست !

بچه ها من تصمیم داشتم از خیلی چیزا عکس بذارم ولی وقتی این چیزارو دیدم گفتم بابا اینا که طاقت دیدن زندگی خوب دو نفرو نداشتن یا نتونستن ببینن کسی تو عروسیش کلی خرج کرده پس من اگه بیام و از یه بخشی از زندگیم عکس بگیرم مسلما هم فحش بارونم میکنن هم متهمم میکنن به دختری که داره ارزوهاشو به تصویر میکشه و داره دروغ میگه پس از خیرش گذشتم !

خیلی حرف زدم میدونم ولی واقعا از این چیزا ناراحت بودم !

دوستای مهربونم قصد من اصلا با شماها مهربونا نیست طرف صحبت من همونایی هستن که خودشون میدونن و خیلی از شماها میدونید ! پس توروخدا به کسی بر نخوره !

همتونوووووووووو دوست دارم ! به امید روزی که همتونو از نزدیک ببینم



| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 13:12 توسط سارا |

بازی وبلاگی

به دعوت دوست خوبم سمیرا جون ( از دور صد تا میبوسمت  ) به یه بازیه وبلاگی دعوت شدم که الان میخوام انجامش بدم ! به ترتیب از نفر اول لیستم شروع میکنم

سمیرا : اول از خودت شروع میکنم بانوی اسمان ! من وبلاگتو از تو پیوندهای سحر پیدا کردم ! اولین باری هم که پسستو خوندم یادمه عکسای عروسیت بود ! وقتی دیدم یه ربع ساعت فقط داشتم نگات میکردم ! اصلا سمیرا حالت چشات یه جوریه که ادم فقط دوست داره نگات کنه ! خوب داشتم میگفتم ! همینطور به عکست زل زده بودم و خواهرمو صدا کردم گفتم بیا ببینش خیلی خوشگله نه ؟ اونم با هم هم نظر بود ( نمیدونم چرا من همیشه فکر میکردم اکثر اونایی که وبلاگ دارن زیاد خوشگل نیستن ولی واقعا نظرم عوض شد ) سمیرا من عاشق نوشتهاتم ! عاشق طرز فکرت و عاشق همین ساده گرفتنات ! عاشق اینکه قوی هستی ! شاید بعضی از طرز فکرات اصلا مثل من نباشه ولی عجیب احساس میکنم اگه من ایران بودم حتما تو یکی از دوستای فیکسم بودی ( تو مثل خیلیا دیگه که تو مسئله اسلام یا هر چیزی شبیه این زیاد توهین میکنن و حرفایی میزنن که واقعا قشنگ نیست نیستی با اینکه زیاد موافق نیستی یا شایدم خیلی چیزا هنوز واست روشن نیست ولی احترام به نظر همه میذاری و این واقعا عالیه ( سمیرا نگاه چقدر در مورد تو حرف زدم )

مامان هستی : کسی که دنیای وبلاگ مامانارو باهاش شناختم یه خانوم خیلی خیلی مهربون که واسه موفقیت دخترش حاضره هر کاری بکنه ! یه همسر مهربون هم واسه شوهرش ! قبل از اینکه قیافشو ببینم اصلا اینجور تصورش نمیکردم ! ولی بعد که دیدم نظرم به کای برگشت ( نوشین فکر میکردم یه خانوم چاق باشی ولی بعد که دیدمت " دیدم  که چقدر ماهی )

بیتا ( مامان کیان . کیارش ): بیتا مامان دوقلوهای شیطون ! بیتا بعضی وقتها از ته دل دلم واست میسوزه که چقدر یک تنه داری جور همه چیزو میکشی ! از لابه لای همه نوشتهات بود خستگی میاد ! اگرم بخوام قیافتو توصیف کنم باید بگم  همیشه احساس میکنم یه خانوم ظریف و ریز نقشی

سحر جون مامان شانلی : نمیدونم اولین باری که دیدمش چه حسی داشتم شاید یه حس مشابه حس سمیرا  که وای چقدر مغروره و از خودش تعریف میکنه ( ناراحت نشی سحر اینا تو دلم بوده ) ولی بعد که شناختمش دیدم وای چقدر خاکیه ! چقدر مهربونه ( البته نه با دشمناش ) سحر زنیه که واقعا زندگی رو به معنای کلمه زندگی " داره زندگی میکنه ! در ضمن این همه هم غر میزنه که باید لاغر شم وزنم زیاده و این حرفا ! اصلا اینجور نیست ! خیلی خوش هیکل و خوش تیپ و نازه

مامان ستاره : نمیدونم چرا وقتی وبلاگ مامان ستاره رو میخونم ! احساس میکنم منم اگه یه روزی مامان شم میشم عین مامان ستاره ! اولین باری که ستاره رو دیدم گفتم ستاره حتما ایران زندگی نمیکنه چون خداییش خیلی خوشگل لباش میپوشه ( البته به کسی برنخوره همه دختراتون ماهن ولی ستاره عین دختر مکزیکیان ) احساس میکنم زیبایی ستاره به مامانش رفته !

مرد اریایی : سیروس یه پسر وطن پرست و عاشق خاک وطنش و با غیرت ولی در عین حال خیلی بااحساس و رمانتیک !فکر کنم اینم عکس خودت باشه کناره وبلاگت ! واسه همین در مورد قیافت نظر نمیدم !

سمیه جون : سمیه جون من تازه باهاش اشنا شدم ولی تو همین مدت کوتاه مهربونیشو واقعا بهم ثابت کرده احساس میکنم صورت گرد و تپلی داره با چشمایی روشن

ماه من : خدایا من چقدر این مهشیدو دوست دارم ! ولی همیشه این حرص خوردناش اعصابمو خورد میکنه احساس میکنم از یه چیزی رنج میبره یه غم پنهونی که تا حالا ازش حرف نزده

زهرا جون : یه دختر ظریف و رمانتیک ! نمیدونم شاید درست نباشه ولی احساس میکنم زهرا یه دختر لاغره با قد متوسط

افعی و امید : با هم شناختمشون ! نمیدونم چرا احساس میکنم اینا باید یه جورایی به هم ربط داشته باشن ! شاید اخلاقشون خیلی مثل همه ! این دو رو از ادمایی تصور میکنم که زیاد از خونه بیرون نمیرن و همش پای کامپیوترن

حمیده جون : تا حالا تو هیچ وبلاگی مطالبی قشنگتر از مطالب حمیده ندیدم ! واقعا قشنگ مینویسه ! همیشه باعث میشه که چندین بار پستاشو بخونم ! حمیده رو یه دختر عینکی با موهای لخت بلند تصئر میکنم ( چقدر تصورات کردم امروز من )

کیان اریا : هم نسلم امیدوارم به همه ارزوهات برسی

مریم خانومی : مریم ممنونم که همیشه میای و زود به زود بهم سر میزنی ( نوشته های احساسیت واقعا محشره ) من مریمو یه دختر خیلی اجتماعی و مهربون تصور میکنم که با همه زود گرم میگیره

خوب اینم از بازی ! اگه بعضیایی که میان وبلاگمو نظر میدم از قلم انداختم واقعا معذرت میخوام ! حتما اگه کسیو از قلم انداختم بهم گوشزد کنید !

 

 



| *| نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 11:7 توسط سارا |

توضیح !!!!

سلام !

میخوام یه کوچولو در مورد خودم توضیح بدم ! اخه انگار یه خورده واسه دیگرون سوال پیش اومده ! اول بگم من کویت زندگی میکنم شاید از ایران دور نباشه ! ولی اسمون کشورت همیشه یه رنگ دیگه ست و موضوع دیگه پرسیده بودن که چرا از همون اول نگفتم کجا زندگی میکنم باید بگم که جایی که من زندگی میکنم ادم بی جنبه زیاد داره از اونجایی که جمعیت ایرانیا اینجا زیاد نیست و همه همدیگرو میشناسن نمیخواستم کسی بفهمه که من کیم ! ولی خوب الان خیلیا پرسیدن و منم دلمو زدم به دریا و گفتم! مورد بعدی اینکه من بخدا سیاسی نیستم یه ادم معمولیم ! شاید منم با اینکه ایران زندگی نمیکنم ولی مثل همتون یه سری مشکلا واسم با حکومت ایران پیش اومده که واقعا ناراحت کنندست ولی من کار به این حکومت ندارم ! من عاشق خاک وطنمم ! پس توروخدا فکر الکی نکنید ! و مورد بعدی اینکه خیلیا پرسیده بودن اینکه ایا من از اقلیت های مذهبی هستم ؟ باید بگم نهههههههه ! من مسلمونم اونم شیعه جعفری  ! واسه همه سوال شده بود که چرا بعضی از این رسوماتت مثل اینکه ما دوره نامزدی نداریم یا فاصله بین عقد تا عروسی نباید بیشتر از ۲ الی ۳ ماه طول بکشه اینطوریه ! یا مثلا ما جهیزیه نمیدیم ! اونم واسه اینکه که تو اکثر کشورهای دنیا این رسم هست حالا جدا از مدت عقد و این چیزا ! ولی واسه جهیزیه ما به هیچ عنوان جهاز نمیدیم ! چون اعتقاد داریم ( البته همه مردم کویت و اکثر کشورا ) کسی که دختر میده داره یه موجود باارزش میده پس چه دلیلی داره یه مشت وسایل هم بذاره رو دختره تحویلش بده به یارو ! من هم از اونجایی که اینجا به دنیا اومدم  و خونوادم هم اینجا ( کویت بودن ) خود به خود خصوصیات و رسومات اونا در ما هم نفوذ کرده !  

و اینم کلی به نفعمونه

و یه مورد خیلی خیلی مهم دیگه که از همه خانوما و البته اقایون خوش سلیقه ای که به وبلاگ من میان میخوام که کمکم کنن ! من ۶  دسامبر تولدمه البته زودتر میگیرم ! شدیدا این روزا به دنبال مدل لباسم ولی هیچی پیدا نکردم ! ازتون میخوام اگه مدل خاصی مد نظرتونه یا خودتون لباس قشنگید دارید لطفا مدلشو واسم بذارید ! ( البته بگم من لباس بلند نمیخوام کوتاه میخوام قرتی بازی )

لطفا خبرم کنید !

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

پ.ن : دوستان من اینو پیدا کردم ! خیلی سادست میدونم ولی من عاشق لباسهای از پشت بازم ! شما چی میگید ؟ البته من خودم میخوام بهش یه چندتا چیز اضافه کنم ! مثل پشتشو همه میخوام زنجیر بذارم ! میخوام کفشمم همینجور باشه مشکی ولی همش زنجیر طلایی بخوره ! ( نمیدونم میفهمین چه جور میگم یا نه ؟ ) نظر شما چیه ؟



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت 11:9 توسط سارا |

وطنم به تو افتخار میکنم

تو را ای مرز و بوم دوست میدارم

کی میشه بیام ایران زندگی کنم ؟

یعنی میشه یه روز به این ارزوم برسم ؟

دعا کنید که بیام کشورم !!!!!



| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 12:46 توسط سارا |

یه مدت مریض بودم

سلام خوبید ؟ چه خبرا ؟ اولا ممنون از همه اونایی که تو این مدت احوالمو پرسیدن و یه جورایی نگران حالم بودن به خصوص سمیرا جونم ! واقعا ممنون از این همه مهربونیت ! تو این مدت که نبودم یه خورده کسل بودم ! اصلا حال اپ کردن هم نداشتم فقط میومدم وب دوستامو چک میکردم !

یه خبر دیگه اینکه تو یکی از پستام یه چیزی نوشته بودم در مورد یه ادمی که بهم خیلی بدی کرد ولی الان خودش با پاهای خودش دیروز اومده معذرن خواهی وبابت کاری که کرده کلی شرمندست ! منم هیچی نگفتم ! مامان میگه سارا باز مثل همیشه ببخش  اخه مگه غیر از بخشش هم راه دیگه ای هست ؟

نمیدونم ولی از موقعی که این یارو اومده معذرت خواهی خیلی روحیم بهتره چون خیلیا این وسط فکر میکردن که من خطاکار بودم که حالا همه چی واسشون روشن شد ! انشالله در روزای اینده یه سری چیز دیگه هم روشن شه که من دیگه حسابی شارژ بشم !



| *| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 8:19 توسط سارا |



angelll

سارا

angelll

http://angelll.blogfa.com

بهترینم

بهترینم

بهترینم

عزیز دلم ! خیلی زیاد دلم برات تنگ شده ! عکستو گذاشتم اینجا چون اینجارو روزی 100 بار باز میکنم ! و میخوام عکست همیشه جلو چشام باشه ! امیدوارم به همه ارزوهات برسییی و هر چی زودتر باز ببینمت به تواز تو مینویسم

بهترینم

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog